هشت ماهگی پسر شیطون مامان
محمد سبحان مامان هشت ماهش تموم شد هورااااااا
پسر شیطونو بلا که وقت سرخاروندنم ازما گرفته واسه همین من دیر به دیر میام اینجا و مطلب میزارم

این ماه دوتا دندون خوشگلو سفید دراوردی مثل برفن برق میزنن تو دهنت
با اعتماد به نفس ازشون کلی کار میکشی مثلا هویجو خیارو رنده میکن
الان دیگه نه تنها میری جلوی تلویزیون و کلی شلوغ کاری میکنی بلکه تا اشپزخونه اتاق خوابا همچمیری بعضی وقتام پشت مبلا پیدات میکنم

هرچی دستت برسه میبری میکوبی رو میز تلویزیونو اواز میخونی
کلمه های بابا دد اب به البته گاهی اوقات میگی و چیز جدید ببینی میگی هنننه
قربونت برم که دست میزنی اونم با اشتیاق فراوان تا میگم دست دست روی دوتا زانوهات بلند میشی و دست میزنی

عاشق بچه هایی دوست داری بری بغلشونو به صورتاشون مخصوصا دهنشون انگشت تو بزنی البته فرو کنی
و یه خبر بد اینکه تازگیها بدغذا شدی به شدت و هیچی دوست نداری بخوری بردمت دکتر و اونم گفت طبیعیه باید یه کم زور به خرج بدی
اخه این جوری که از غذا خوردن میفتی
خلاصه روزا داره مثل برق و باد میگذره و توهی بزرگتر میشی خدارو هزاران بار شکر که صحیح و سالمی

یه مدت لیمو شیرین خیلی دوست داشتی

سوغاتی مامانی که از تهران اورده بود

عاشق اتوبوس سواری مخصوصا دستگیره هاش

محمد سبحان مستقل خخخ

بعد از یه حمام نسبتا طولانی هویج میچسبه


هشت ماهگی پسر شیطون مامان 

